فکر بابا علی پورکاوه

فکر بابا علی پورکاوه را با کیفیت های مختلف در قالب های صوتی و ویدئویی به همراه گزارش تصویری مراسم به صورت آنلاین  مشاهده  و  درصورت نیاز دریافت کنید.

متن یه دختری رو خاک ویرونه نشسته

فکر بابا علی پورکاوه

یه دختری رو خاک ویرونه نشسته

رفته تو فکر باباش و چشماشو بسته

از آدما خسته شده دلش شکسته
از بس که گریه کرده و صداش گرفته

دلش برای دیدن باباش گرفته

عمه زیر بازوهاشو یواش گرفته

از بس که گریه کرده و صداش گرفته

دلش برای دیدن باباش گرفته

نه به غذایی لب زده نه بازی کرده

گفته به بچه ها که بابا بر می گرده

موی سپیدش رو با روسری پوشونده

آستینش و تا روی انگشتاش کشونده

با این کارش هستی زینب و سوزونده

عمه ببین سوز دل و حال خرابم

دیدم به روبا روی پایش گرم خوابم

دیگر نمانده صبر و تابم

دیدم مرا با خنده خواند و

بر روی زانویش نشاند و

دستی کشید از مهربانی بر سر من

عمه بگو بابای من کو

بابا می آید از سفر کاری کن عمه

می خواهم اماده شوم یاری کن عمه

تو آبروداری کن عمه

عمه لباسم هست پاره

حتی ندارم گوشواره

چیزی نمانده تا که از غصه بمیرم

بابای من گر امشب آید

از شرم او جان بر لب آید

جانی ندارم تا در آغوشش بگیرم

چشمی ندارم تا در آغوشش بگیرم

فکر بابا علی پورکاوه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست