پنجره فولاد صابر خراسانی
پنجره فولاد صابر خراسانی
صابر خراسانی | هیئت عشاق الرضا (ع) تهران | محرم 1398 | پلان 3
گفت من شیفتم توی صحنی بود که
ما مشهدی ها بهش میگیم اسماعیل طلا یا همون سقا خونه
گفت هر موقع که تو ساعت شیفتم بود
مسئولیتم رو که انجام میدادم
گاهی هم میمودم پشت پنجره فولاد
گفت عادت کرده بودم
هر موقع میومدم تو صحن انقلاب
میومدم پشت پنجره فولاد با این مریضا حرف میزدم
ساعت هشت و نیم نه صبح بود
امدم پشت پنجره فولاد
دیدم یه جوون رعنایی دستش رو بستن به پنجره فولاد
یه دستمالی هم دستشه
رنگ و روش سرخه ام خیلی جوونه
نشستم کنارش سلام چه طوری
دیدم سر تکون میده
گفتم حرف نمیتونه بزنه
دیدم یه حاج خانومی نشسته بود همون نزدیکا
اومد نزدیک من دیدم گریه میکنه
گفتم خدا انشاالله شفاش بده....
نقد و بررسی
از دیدگاه بینندگان
سریال
بزودی | بروزشده
بزودی
بروز
سوئیچر کار می کند. لطفاً توجه داشته باشید که برای اینکه بتوانید آن را در داخل سوئیچر نمایش دهید ، باید قالبی به کتابخانه اضافه کنید.
هیچ داده ای یافت نشد