دانلود سخنرانی ماجرای شهیدی که خالکوبی داشت استاد دارستانی | شهادت امیرالمومنین علی علیه السلام 1403 | شب اول قدر | هیئت زوار البقیع تهران | پلان3
شما خب سنتون نمیخوره زمان جنگو
جنوب گرما بود دیگه خرما پزون بود
تابستون بچهها تو پادگان تو مثلاً دوکوهه
پیرهنو در میآوردن با زیرپوش و زیر شلواری یا شلوار نظامی بودن
ولی تنشون زیرپوش بود
یه شهید بود بچهها این آستین تا اینجا
این سینه بندم میبست یه چفی هم دور گردنش میبست
تو گرما ظهر اینجوری بود
حالا وقت نیست قصه رو هم کوتاه کنم
یه روز روحانی گردان اومد یقه این جوونو گرفت
گفت جوون بیا ببینم تو اصلاً نماز میخونی
تا حالا ندیدیم آستین بزنی بالا وضو بگیری
هفتهای یه بار گردانو میبریم عقبه برای استحمام و اینا
تو تا حالا ندیدیم بیای حمام تو نیاز به حمام پیدا نمیکنی
توهین کرد به این جوون جوون هیچی نگفت
یه شب یه روز مونده به عملیات جوون اومد در خیمه روحانی رو زد
آقا شیخ بله بیا اومد بیا کشید دستشو برد بیرون گردان گفت
آقا شیخ تهمت زدی بهم منو تارک الصلاه نامیدی
میگه این چفیه رو که وا کرد دیدم دور گردنش همه خالکوبی شده
حالا پیراهن از تنش کند دیدم ساعد و بازو و کتف و کمر و سینه
همه عکسهای زشت خالکوبی شده
گفت آقا شیخ من بچه آشتیانی تهرانم من لات بودم
عرق خور بودم چاقوکش بودم
الان لاتهای آشتیانی تهرون به یه عربده من سوراخ موش میخرن
من یه رفیق داشتم جبهه شهید شد جنازشو آوردن
رفتم بالا سر جنازش یه نگاه کردم به خودم گفتم
مشتی این جوون از تو رعنا تر پرزورتر جگر دارتر
جلو تانک و توپ وایساده این اگه لات میشد
تو باید سوراخ موش میخریدی
نامردی اینا برن جبهه خون بدن تو اینجا وایسی مزاحم ناموس مردم بشی
توبه کردم دیدم این خالکوبیا رو بخوام بردارم سالیان سال زیر تیغ جراحیام
اومدم جبهه آقا شیخ من یواشکی وضو میگیرم من یواشکی میرم حمام
این جمله همه قصه این جمله است
آقا شیخ من از این بچهها خجالت میکشم آستین بزنم بالا
اینا رو ببینن دمت گنهکاری گرم که یواشکی گناه میکنه
دم گناهکاری گرم که وقتی داره گناه میکنه
اعلام نمی کنه تو خودش ناراحته این قطعاً توبه خواهد کرد
روحانی به خاطر اینکه کم نیاره دیگه جایی کم میاری دیگه
بخواد کم نیاره میگه که جوون تو که انقدر آبرو برات مهمه
اگه شهید شدی تو میدون جنگ تیر خوردی تو عقبه شهید شدی
شهیدی که تو میدون جنگ شهید شد غسل نمیخواد
اما شهیدی که تو عقبه شهید شه باید غسلش بدن
اگه تو رو بردن تهرون تو این غسالخونه تهرون شیشهای بود
تو این غسالخونه شیشهای لباس تو کندن همه میبینن
میگه تا اینو گفتم یه جمله گفت این لات عرقخور
همه حرف امشب همین یه جمله است
گفت آقا شیخ خدایی که تو دنیا آبرومو نبرد بعد مرگمم آبرومو نمیبره
عملیات شد یه شب بعد عملیات رئیس تعاون اومد چادر ما
حاج آقای فلانی بله یه جنازه میخوام بهت نشون بدم
جنازه کیو دیشب تو عملیات یه جوون جلو منو گرفت
گفت فلانی فردا شب جنازه منو تحویل تو میدن
خواهشاً نفرست تهرون اول برو این شیخ فلان گردانو بیار
جنازه منو نشو بهش بده این حرف رو بهش بزن بعد جنازه منو بفرسته تهرون
فهمیدم همون جوون خالکوبی شده است اومدیم تو سوله شهدا
اومدیم بالا سر این تابوت در تابوت رو برداشت تا کفن رو زد کنار
دیدم این جوون از نوک پا تا پوست سر به اندازه یک بند انگشت
زیر پوستم خاکستره پوستی که نیست بدن جذغاله
اما انگشت میزنی تا یه انگشت یه بند انگشت دستت میره تو این پودر شده
گوشتشو پوستش پوست سیاه تا اینو دیدم
گفتش که حاج آقا به من گفت دیدی خدا آبرومو نبرد
ماجرای شهیدی که خالکوبی داشت استاد دارستانی
از دیدگاه بینندگان
بزودی | بروزشده