خدا نوشت از او خالی است دنیایم حمیدرضا برقعی

خدا نوشت از او خالی است دنیایم حمیدرضا برقعی را با کیفیت های مختلف در قالب های صوتی و ویدئویی به همراه گزارش تصویری مراسم به صورت آنلاین  مشاهده  و  درصورت نیاز دریافت کنید.

شعر خوانی سید حمیدرضا برقعی | میلاد حضرت عباس علیه السلام1399 | هیئت انصار العباس تهران | پلان3

متن خدا نوشت از او خالی است دنیایم

خدا نوشت از او خالی است دنیایم حمیدرضا برقعی

خدا نوشت از او خالی است دنیایم

کجاست آینه‌ ای تا کند تماشایم

.
برای خلوت خود دوست ، دوست می‌ خواهم

در این هزاره ی غم چاره اوست می‌ خواهم –

.
که خمره خمره ی ایجاد را به کاسه کنم

خودم خدایی خود را در او خلاصه کنم

.
می‌ آفرینمش اینسان به خود اشاره کنم

به هر چه می‌ نگرم خویش را نظاره کنم

.
به قصد خلقت عالم قلم گرفت آنگاه

گذاشت نقطه ی باء را و گفت بسم‌ الله

.
به نقطه خیره شد و چیز دیگری ننوشت

بر آن تکامل بی‌ حد فراتری ننوشت

.
به نقطه خیره شد و نقطه جان گرفت از او

در این معاشقه کم‌ کم زبان گرفت از او

.
به نقطه گفت که تو جوهر صدای منی

که من برای تو هستم تو هم برای منی

.
به نقطه گفت که ‌ای آرزوی غائب من

خوش آمدی به من ‌ای مظهرالعجایب من

.
به نقطه خیره شد و گفت این چقدر من است

به نقطه گفت که هنگامه ی علی شدن است

.
بسنده کرد به یک نقطه از علی فرمود

که این هم از سر عالم زیاد خواهد بود

.
کتابت همه ی دهر از تو یک سطر است

که صفحه صفحه ی دریا هنوز القطره است

خدا نوشت از او خالی است دنیایم حمیدرضا برقعی

سلیقه داشته آری ، سلیقه داشته است

خدا تخلص خود را علی گذاشته است

.
خدا به خلقت ایجاز خویش مایل شد

تمام گستره ی کائنات ساحل شد

.
خدا به حوصله برداشت مشتی از آن گل

جمال شکل گرفت و کمال کامل شد

.
نیافرید خدا چیز دیگری گویا

غرض وجود یدالله بود و حاصل شد

.
اضافه آمد از آن گل کمی که بعد از آن

هر آن‌ چه خلق شد از ما بقیّ آن گل شد

.
علی به جلوه‌ ی دیگر به جلوه‌ ی کلمه

کلام شد به زبان رسول نازل شد

.
صدای او شب معراج را تکان می‌ داد

شهود رتبه‌ ی او سخت بود ؛ مشکل شد

.

به چشم داشت انگشتری او بودند

نماز خواند علی کائنات سائل شد

خدا نوشت از او خالی است دنیایم حمیدرضا برقعی

جهان نخواند علی را … مگر نمی‌ دانست

فریضه است علی از فریضه غافل شد

.
جهان به چشم علی استخوان خوکی بود

که صبح نوزدهم جان گرفت قاتل شد

.
ولی تمام نشد مرتضی دوباره تپید

به سینه‌ ی من و ما رفت و نام او دل شد

.
علی به جلوه‌ ی دیگر به کربلا آمد

علم به دوش گرفت و ابوالفضائل شد

.
چگونه دم بزنم از تو از خصائل تو

که مانده‌ ام به مدیح ابوالفضائل تو

.
کسی که بر شب صفّین چیره شد قمر است

برای روز مبادا ذخیره شد قمر است

.
اجازه داد بیفتد در آب تصویرش

که قطره قطره‌ ی دریا شود نمک‌ گیرش

.
به آب بوسه بزن آب را معطّر کن

فرات تشنه‌ ی لب‌ های توست لب تر کن

.
فرات موج زد و کائنات می‌ خندید

که او به وسوسه‌ های فرات می‌ خندید

.
میان آبم و در آب آتش افروزم

که دارم از خنکای فرات می‌ سوزم

صدای آب مبادا مرا به گوش آید

که خون مادرم امّ البنین به جوش آید

.
اگرچه آب ندارم هنوز سقّایم

به من سراب تعارف مکن که دریایم

.
پناه عالم و آدم منم به هنگامه

برای علقمه آورده‌ ام امان‌ نامه

سیّد حمیدرضا برقعی

خدا نوشت از او خالی است دنیایم حمیدرضا برقعی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست