هی اصرار کرد آقا جریان مادرتون چی بوده؟
حضرت هی بغض کردن هیچی نگفتن
یه بار دو بار سه بار انقدر پشت سر حضرت راه افتادن
اصرار کرد حضرت بار آخر با اشک گفت چی بگم برات
انقدر برات بگم ما یه مادر جوون داشتیم
یه مادر هجده ساله داشتیم
چنان بین در و دیوار زدنش
جوری زدن نتونست قد راست کنه
گفتن مادر رشیده بوده
رشیده خمیده ای که دست به دیوار میگرفت
هی اصرار کرد آقا جریان مادرتون چی بوده؟
حضرت هی بغض کردن هیچی نگفتن
یه بار دو بار سه بار انقدر پشت سر حضرت راه افتادن
اصرار کرد حضرت بار آخر با اشک گفت چی بگم برات
انقدر برات بگم ما یه مادر جوون داشتیم
یه مادر هجده ساله داشتیم
چنان بین در و دیوار زدنش
جوری زدن نتونست قد راست کنه
گفتن مادر رشیده بوده
رشیده خمیده ای که دست به دیوار میگرفت
هی اصرار کرد آقا جریان مادرتون چی بوده؟
حضرت هی بغض کردن هیچی نگفتن
یه بار دو بار سه بار انقدر پشت سر حضرت راه افتادن
اصرار کرد حضرت بار آخر با اشک گفت چی بگم برات
انقدر برات بگم ما یه مادر جوون داشتیم
یه مادر هجده ساله داشتیم
چنان بین در و دیوار زدنش
جوری زدن نتونست قد راست کنه
گفتن مادر رشیده بوده
رشیده خمیده ای که دست به دیوار میگرفت
بغض احمد واعظی
از دیدگاه بینندگان
بزودی | بروزشده