بیدار هستم تا سحر از درد سلمان مجتبی رمضانی
کربلایی مجتبی رمضانی | ایام فاطمیه 1399 | هیئت کربلا رفسنجان | پلان3
بیدار هستم تا سحر از درد سلمان
در پشت در بد زد مرا نامرد سلمان
تو شاهدی من هم کلام جبرئیلم
زهرا کجا و عده ای ولگرد سلمان
فهمید تا پشت درم لج کرد و هل داد
رد شد ز روی پیکرم خونسرد سلمان
ممنون عمو جان که عبا رویم کشیدی
داد مرا مسمار در آورد سلمان
خیلی برای غربت حیدر دلم سوخت
پیش همه دیدی که گریه کرد سلمان
وقتی زمین میخورد پیشم زنده میشد
آن خاطرات دستمال زرد سلمان
حیدر زمین میخورد قنفذ کیف میکرد
از پا در آورده مرا این درد سلمان
بیدار هستم تا سحر از درد سلمان مجتبی رمضانی
نقد و بررسی
از دیدگاه بینندگان
سریال
بزودی | بروزشده
بزودی
بروز
سوئیچر کار می کند. لطفاً توجه داشته باشید که برای اینکه بتوانید آن را در داخل سوئیچر نمایش دهید ، باید قالبی به کتابخانه اضافه کنید.
هیچ داده ای یافت نشد