دانلود روضه آخر عمری عاشق شدی حبیب امین قدیم | ایام مسلمیه 1404 | هیئت غمخانه بی بی شهربانو قم | پلان3
گفت حبیب آخر عمری عاشق شدی
اون چیه دستت
که هی داری به چشمت می مالی گریه می کنی
حبیب هی کاغذ رو باز می کرد
نگاه می کرد به سینه می چسبوند
هی بوسه می زد
آخر عمری عاشق شدی حبیب
دست خط حسینه
نوشته حبیب با زن و بچه راه افتادم
تو چرا گریه می کنی
نوشته حبیب من غریبم با زینب اومدم
ببین چقدر حسین غریب شده
از بودن پیر مردی چون من خوشحاله
میگه با غلامش بیرون دروازه شهر قرار داشت
دل شب حبیب نزدیک شد دید یه صدای پچ پچ میاد
گفت بین من و این غلام که خبری نبوده براچی صدا میاد
مگه کس دیگه ای هم هست میگه دید نزدیک شد
دید غلام صورت اسب رو گرفته
میگه اسب اگه آقام اومد که اومد
اگه نیومد وانمیستیم ما میریم پیش حسین
میگه حبیب تا رسید گفت خوشم اومد تو آزادی
میگه غلام با گریه بلند شد
گفت حالا که میخوای بری پیش عشقت منو داری منو رد میکنی
فردا پس فردا حرمت چه خبره ما نیستیم حسین
کاشکی بشه که خونمون باشه کنار حرمت
کاشکی یکی پیدا بشه منو بیاره حرمت
حسین حسین...
آخر عمری عاشق شدی حبیب امین قدیم
از دیدگاه بینندگان
بزودی | بروزشده