داستان بسیار زیبای عاقبت جوان گناهکار امین قدیم | محرم 1404 | هیئت امامین جوادین دامغان | پلان3
میگه ارازل محل بود از دنیا رفت
چند شبی که گذشت اومد خواب عالم محل
میگه تو خواب دیدمش اوضاع خوب
گفتم مایه عمرداریم رو منبرا حرف میزنیم
حتمایا ما اشتباه میکنیم یا اتقاقی افتاده
اینقدر حالت خوبه یه عمره خلاف کاری بودی
اما الان وضعیت خوبه نه آقا
شما هرچی رو منبر مو عضه کردید درست بود
اما از امروز عذاب قبرستون رو برداشتند
گفتم چطورگفت یه زنی رو آوردن دفن کردند
گفت فقط همینقدر بگم
از اون موقعی که خاکش کردند
امام حسین سه بار بهش سر زده
پرسدم قصه آوردنش آدرس گرفتم بیدار شدم
پریدم از خواب شروع کردم نوشتن مبادا یادم بره پیدا کردم
بدو بدو رسیدم به یه خونه دیدم سیاهی زدن
بالا درش نوشته این خانه عزادار حسین است بیایید
در و زدم دیدم یه پیرمرد عینک و برداشت جانم
گفت عزیز ازدست داده دارید گفت همسرم بوده
گفت بدهکار بوده بهتون گفتم نه نگاش کردم گفتم
شما روضه میگرفتید میگفت آقا وضع خونمونو ببین
همچین وضعیتی نداریم بتونیم روضه بگیریم نه
سرمو پایین انداختم گفتم خرجی میدادید برا امام حسین
گفت من میگم نمیتونیم روضه بگیریم تو میگی خرجی میدادیم
نه عزیزم چی شده تا خواب و براش تعریف کردم
دیدم پیر مرد نشست دم خونه هی گریه میکنه
صداشو شنید خریدش بالاخره گفتم پس قصه چیه حاجی
گفت ما بی سوادیم گفت خانوم محرم و صفر
هر روز این پله ها رو جارو میکرد میرفت رو پشت بام خانه
یه مقدار جارو میزد بامو دست به سینش میزاشت
میگفت صلی الله علیک یا ابا عبدالله صدا میزد حسین جان
این پیر زن دوست داره نمیدونم صداش میرسه بهت یا نه
صدا میزد حسین جان این پیر زن دوست داره
نمیدونم صداش میرسه بهت یا نه
عاقبت جوان گناهکار امین قدیم
از دیدگاه بینندگان
بزودی | بروزشده