شب جمعه بود نریمان پناهی عبدالرضا هلالی
شب جمعه بود مادرم میگفت
این نوحه رو بدید مقبل
بنویسه بی حیا قاتل
افتاده شاه در مشکل
عذاب میدن حتی به مرکب هاشون آب میدن
سرت جنگه تشنه سر میبرن که وقت تنگه
شب جمعه بود مادرم میگفت
این روضه رو بدید ریان
بگه از تنه بخون غلطان
عطشان بدتره یا عریان
چه نامردن سخته آب از دشمن طلب کردن
جواب سنگه تشنه سر میبرن که وقت تنگه
شب جمعه بود مادرم میگفت
مادرم میگفت سهم محتشم رو هم بردار
بگه از تنی که شد نی زار
نیزه بدتره یا مسمار
زمین خورده پیرهنت به زیر نیزه چین خورده
پر از سنگه تشنه سر میبرن که وقت تنگه
شب جمعه بود نریمان پناهی عبدالرضا هلال
نقد و بررسی
از دیدگاه بینندگان
سریال
بزودی | بروزشده
بزودی
بروز
سوئیچر کار می کند. لطفاً توجه داشته باشید که برای اینکه بتوانید آن را در داخل سوئیچر نمایش دهید ، باید قالبی به کتابخانه اضافه کنید.
هیچ داده ای یافت نشد