ساعت های سخت حمید علیمی
ساعت هایی که خیلی داره به علی و بچه هاش سخت میگذره
فرمود بگو برن من امروز خانوممو خاک نمیکنم
گریه کنا ما داریم راحت داد میزنیم و گریه میکنیم
ولی تو عالم یه بدن اینجور داره غربت ازش میباره
حسینیا امشب علی وسط حیاط خونش یه خیمه زد
خشت رو خشت گذاشت زهراشو غسل بده
بماند چه شد بماند
زینب اومد هی نگاه میکرد
بابا اینجای مادرم چی شده
بابا پهلوی مادرم چی شده
میگن هفت جا نه جای بدن بی بی بیشتر زینب اشاره کرد
حسینیا یه روزم دختر علی اومد کنار قتلگاه
یه بدن پاره پاره
روضه نمی خواهد تنی که سر ندارد
قربان آن آقا که انگشتر ندارد
یک جای سالم بر همه پیکر ندارد
جایی برای بوسه خواهر ندارد
ساعت های سخت حمید علیمی
نقد و بررسی
از دیدگاه بینندگان
سریال
بزودی | بروزشده
بزودی
بروز
سوئیچر کار می کند. لطفاً توجه داشته باشید که برای اینکه بتوانید آن را در داخل سوئیچر نمایش دهید ، باید قالبی به کتابخانه اضافه کنید.
هیچ داده ای یافت نشد