ملکه ملک سلیمان محمد هادی غلامی
محمد هادی غلامی ولادت حضرت معصومه تابستان 1399
گذرم باز به سمت گذر خان افتاد
راه افتادم و گویا به تنم جان افتاد
تا رسیدم به حرم شعر به جریان افتاد
(چشم باز کردم و چشمم به شبستان افتاد)
لحظه ای در نظرم بهتر از آن نیست که نیست
در کرم خانه ی قم شور و شعف معلوم است
مستمندیم و در این خانه هدف معلوم است
از حریم وجنات تو شرف معلوم است
زیر ایوان شما خوب نجف معلوم است
زیر ایوان شما قید مکان نیست که نیست
دست معمار تو نقش دگری میریزد
سبک معماری عصر قجری میریزد
می ناب است به جام بصری میریزد
از هر انگشت حریمت هنری میریزد
غیر قم هیچ کجا نصف جهان نیست که نیست
شاه بانویی ایران به شما می آید
ملکه ملک سلیمان به شما می آید
منسب خواهر سلطان به شما می آید
چقدر آینه بندان به شما می آید
مثل ایوان تو در کل جهان نیست که نیست
محضر بانوی قم علم فراگیر شده
هر که آمد به حرم دست به تحریر شده
یک شبه مرجع دین صاحب تفسیر شده
شیعه از سفره ی بذل تو نمک گیر شده
مزه ی آب قم از شوری آن نیست که نیست
گوهر ناب جنان لؤلؤ و مرجان اینجاست
چه کویریست که استان گلستان اینجاست
خانه ی فاطمه در خطه ی ایران اینجاست
منزل مادری شاه خراسان اینجاست
سخن از وصف تو در حد توان نیست که نیست
باید آیینه به دیدار تو مرطوب کنیم
حرمت را حرم فاطمه محسوب کنیم
باید از شان تو یک شهر طلاکوب کنیم
باید این جمله به ایوان تو مکتوب کنیم
مادرت فاطمه بی نام و نشان نیست که نیست
ملکه ملک سلیمان محمد هادی غلامی
از دیدگاه بینندگان
بزودی | بروزشده