غریب گیر آوردنت امیر حسینی
سید امیر حسینی| آستان مقدس امام زادگان محمدوسکینه خاتون | 28 مرداد 99
غریب گیر آوردنت
با لبِ تشنه کشتنت
وای بمیره مادرت
وای بمیره خواهرت
شمر نشست رو بدنت
سر از قفا بریدنت
جلو چشای دخترت
غریب گیر آوردنت
رو خاکا کشیدنت
غریب گیر آوردنت
لشکری ریخت روی سرت
وای بمیره خواهرت
رأس تو میرود ، بالای نیزهها
من زار میزنم ، در پای نیزهها
آه ای ستارهی دنبالهدار من
زخمیترین سرِ نیزهسوار من
با گریه آمدم ، اطراف قتلگاه
گفتی که خواهرم ، برگرد خیمهها
بعد از دقایقی ، دیدم که پیکرت
بی سر فتاده و ، بر نیزهها سرت
ای بی کفن چه با این پارهتن کنم
با چادرم تورا باید کفن کنم
من میروم ولی ، جانم کنار توست
تا سالهای سال، شمع مزار توست
اَما فیکُم مُسلِم، یه نفر نیست بهش آب بده
اَما فیکُم مُسلِم، یه نفر آب به ارباب بده
نفس نفس میزنم ، نفس نفس میزنه
بال و پر زخمیشو ، هی به قفس میزنه
چه بیهوا زدنش ، با عصا زدنش
زندند و باز خندیدن ، به دست و پا زدنش
غریب گیر آوردنت امیر حسینی
از دیدگاه بینندگان
بزودی | بروزشده