نماهنگ فاطمه من دلم ریخت حسین ستوده | ایام فاطمیه 1404 | هیئت محفل عزاداران حضرت زهرا شاهرود | پلان3
تنها یه صورت
باعث شده اشک بریزم به پهنای صورت
دردای صورت
زود خوب نمیشه که حساسه اعضای صورت
زخمای صورت
میسوزه تا اشک بیفته به هرجای صورت
فاطمه من دلم سوخت
فاطمه من دلم ریخت
خودت بهم بگو بهم کی زد صورتتو بهم ریخت
فاطمه من دلم سوخت
با هیزم انقدر زدن که غنچه با گلم سوخت
فضه فضه، فضه خُذینی
کار زنونه است جمع کن هر چی میبینی
تنها یه مسمار
کار علی رو تموم کرده لعنت به مسمار
افتاده مسمار
تو آخ نگفتی و پیچیده فریاده مسمار
صدا شکستنت بود
دری که من ساختمش چرا روی تنت بود
روضه همین یک جمله ملعون بی هوا زد
بی آبرو آتش به قلب مرتضی زد
اما همینکه پشت در با ضرب پا زد
آقایون به قول بزرگتر ما میگه امیرالمومنین ریخت بهم
نتونست کاری بکنه من بمیرم برای مظلومیتت
آقای من نمیدونم الان چه خبره حرمت
ای کاش ما بودیم کنارت روضه همسرتون رو میخوندیم
ای کاش آن در به سمت کوچه باز میشد
ای کاش محسن جور دیگر ناز میشد
فریاد زد فضه کجایی که تنم سوخت
فضه بیا دار و ندارم محسنم سوخت
اینجا علی با دستِ بسته رفت سویش
وقتی علی آمد عبا انداخت رویش
دسته جمعی یک غریبی را زدن نامردی است
عده ای نامرد ناموس خدا را میزدند
زدن زدن زدن
کی سرت داد کشید به اون صدا لعنت
حسن از خواب پرید به کوچه ها لعنت
فضه فریاد کشید به میخ در لعنت
به رد چکمه چهل نفر لعنت
زدن زدن زدن
این زدنها کربلا تکرار شد
غریب کربلا را میزدند
زجرکش کردند او را در میان قتلگاه
تا سرش میشد آقای مارا میزدند
وای وای وای
بابا مومو گرفتن
زیورآلات و النگومو گرفتن
میزدن سراغ عمومو گرفتن
عمو ندیده
اگه دیدی نگی زجر مومو کشیده
نماهنگ فاطمه من دلم ریخت حسین ستوده
از دیدگاه بینندگان
بزودی | بروزشده