بهانه ی بابا استاد عالی
سخنرانی بهانه ی بابا استاد عالی | شهادت امام هادی علیه السلام 1403 | هیئت حسنیه اشکذر | پلان3
این صحنه رو که دید این طفل معصوم
انقدر فشار بهش اومد بچه بود
چیزی نمیگفت تو خودش میریخت
اما همه چی رو میفهمید
از اینجا بود مریضیش شروع شد
اما دیگه تو خرابه شام وقتی بهانه پدر گرفت
پدر بزرگوارش امام حسین رو تو خواب دیده بود
بلند شد گفت عمه جان بابام کو الان من تو بغلش بودم
حضرت زینب بچهها رو اینجوری آروم میکرد که
به مسافرت رفته کنایه از سفر آخرت
رقیه گفت نه عمه جان همین الان پیشش بودم
همین الان با من ملاطفت میکرد منو میبوسید
خرابه ماتم سرا شد همه شروع کردن گریه کردن
یه مرتبه اون نانجیب
سر مقدس امام حسین رو فرستاد برای او آوردن
حضرت زینب هر کاری کرد که این سر نبینه رقیه سر رو
ولی آوردن و این طفل معصوم هم رفت
وقتی اون پارچه رو کنار زد سر رو گرفت اول شوک شد
شما نگاه کنید یه دختر بچه که مجسمه عاطفه است
به خصوص نسبت به پدرش پدرش جلوش بزنن میترسه
چه برسه که سر پدرش رو بهش بدن
این طفل معصوم اول یه چند لحظه شوک شد
و بعد شروع کرد حرف زدن بابا جان چرا رگای گردنت اینجوری شد
چرا محاسنت خونی شد بابا جان
شروع کرد روضه خوندن با همین جملات بچگانش
به همه گریه میکردن بعد خواست ببوسه باباش رو
صورتش رو گذاشت رو صورت امام حسین
یه مرتبه دیدن سر از یه طرف و خودش از یه طرف دیگه افتاد
و بابا دیگه راضی نشد که رقیه بیش از این تو دنیا زجر بکشه
بهانهی بابا استاد عالی
از دیدگاه بینندگان
بزودی | بروزشده