عجیبه پدر و مادر غصه هاشونو به بچه هاشون نمیگن
که بچه غصه نخوره
اما ببین چقدر غریب بود علی
جلو چشم بچه ها تابوت درست کرد
یعنی یه آشنا نداشت بگه زینب برو کنار نبین
در کتاب امالی شیخ مفید اومده
امام سجاد از زبان باباش امام حسین می فرماید
دو نفر پرستار مادرم بودند
اولی بابام امیرالمومنین بود
دومی هم اسما بود
اما بیماری که دردشو به پرستاراشم نگفت
لذا نیمه های شب علی دست از غسل برداشت
وقتی که مادر درداشو به پرستاراش نگفته
پس اون چیزایی که ما خبر داریم هیچی نیست
ما فقط یه سیلی خبر داریم
بقیه اش رو مادر به ما نگفته