امشب که حرف حسن شد
حالا که من شدم شاعر
میخواستم از تو بنویسم
بازم شد این زبون قاصر
من از چی بگم
من از کی بگم
بزارید که امشب رو من از این بگم
با اجازه از خدای علی
یه لحظه میخوام از جنگ صفین بگم
چه زیبا شد امشب صحنه
رفته یک شحنه با ابن الشحنه
این پسر همون باباست
عمروعاص میشه جلوش برهنه
یا حسن ابن علی
بی تاب و بی قرارم من
میخونم مدح آقامو
جون میدم اما نمیدم یک لحظه از تبرامو
چه جوری بگم چه شکلی بگم
بزارید که امشب رو من از یل بگم