امام رضا پناه همه است سعید عزیزی
امام رضا پناه همه است سعید عزیزی
تعریف نشده
متن کامل
امام رضا پناه همه است سعید عزیزی
دانلود سخنرانی امام رضا پناه همه است سعید عزیزی را با کیفیت های مختلف در قالب های صوتی و ویدئویی به همراه گزارش تصویری مراسم به صورت آنلاین مشاهده و درصورت نیاز دریافت کنید.
دانلود سخنرانی امام رضا پناه همه است سعید عزیزی | ازدواج حضرت زهرا سلام الله علیها 1404 | هیئت یا زهرا قم هلهله فرشته ها | پلان3
متن شعر
امام رضا پناه همه است سعید عزیزی
جوون خوزستانی
قرار نبود بره خدمت
سر یه اتفاقی دفترچه پست میکنه
میخواسته معاف بشه
پدر مادر پیری داره
قرار میشه که معافیتش بیاد
نگو قبول نمیکنن میگن باید اعزام بشی
این کشاورزی می کنه بچه ساده ای
بچه روستاهای خوزستان
پدر مادر میگن چی شده
میگه هیچی اعزام شدم
میگن خب نرو خدمت
میگه نمیشه من باید برم اینجوری شده
گفتن بابا تو خرج ما رو میدی
پدرش زنگ میزنه آقا ول کن بیا
پا درد داریم ما نمیتونیم کار انجام بدیم
میگه نه
من اعزام شدم دیگه
نمیتونم از خدمت فرار کنم
آموزشیش دو ماه تمام میشه
دوستاش بهش یاد میدن میگن تو پدر مادرت پیره
هماهنگ کن وقتی تقسیم میشی بیفتی استان خودتون
آدم بیچاره و بی زبون ترسو هم میشه
نمیتونه حرفشو بزنه
تقسیم میشه میفته مرز افغانستان
خوزستان کجا افغانستان کجا
ته استان خراسان رضوی
سه ماه از خانواده دوره
اولین مرخصی بیست وچهار ساعت برید خونه هاتون
کجا بیاد
میگه من بخوام خوزستان برم ما چهار روز تو راه باشم نه یک روز
به رفیقش میگه که
تا مشهد امام رضا چقدر راهه
میگه اگه دربست بگیری دو ساعت
از پادگان درست میگیره تا مشهد امام رضا
وارد حرم میشه
امام رضا تو پناه مایی
آقا جان من غریبم
امام رضا به این کلمه خیلی حساسه
کلمه غریب
کار نداره چقدر دین ایمان داری
چقدر غریب هستی
غریب یعنی کسی که
در بین آدم ها هست و حرف شو کسی نمیفهمه
گریه میکنه
بی پناهم آقا…
میخواد از حرم بره بیرون
میاد این شماره رو میده به کفشدار
آقای خادم حرم
پوتین ها رو میذاره جلوی این سرباز
میگه که چشمات خیلی قرمز شده
سرباز ارتش مشکلت چیه
میگه من خیلی بدبختم من خیلی غریب و بی پناهم
من بچه خوزستانم
قرار نبود بیام اصلا خدمت
متاسفانه مشکلی پیش اومد اعزام شدم
پدر مادرم پیرن
خادم برگشت گفت جای خوبی اومدی
امام رضا پناه همه است
این آقا میره خدمت ادامش
دوسه روز بعد دفتر فرماندهی
فلان فلانی بیاد
دفتر فرماندهی
سلام جناب سرهنگ
پسر پارتیت تو تهران کیه
گفت بله
گفت حاج آقا من
روستایی ام من بچه خوزستانم
گفت جالبه واسم به اسمت نامه اومده
که تو رو بفرستیم شهر خودتون
عجیبه برای من
همچین چیزی من ندیده بودم برای سرباز صفر
با خودم گفتم آی امام رضا
من فقط به تو گفته بودم داستان و
میگه رفتم
شهر خودمون خدمت کردم
جوری سفارش شده بودم که بعد از ظهرها شیفت نداشتم
مثل کارمندا میرفتم میومدم
هم خدمتم تموم شدم
در محضر پدر مادرم خدمت کردم
میگه چند سال بعد بود داشتم تلویزیون تماشا میکردم
یه لحظه مجری برگشت گفت
هم اکنون گوش جان میسپاریم
به صحبتهای فرماندهی نیروی زمینی ارتش
امیر پوردستان
دیدم این آقایی که داره نشون میده چقدر آشناست
این همون خادم حرمه
اون روز توی مشهد
که واسم پوتین جفت کرد
امام رضا کاری میکنه فرمانده ات واست پوتین جفت کنه
این هنر امام رضاست
میگه من هر ماهی خادم افتخاری حرمم
میریم اونجا
پر دستم میگیریم
اون روز رفته بود حرم
اون سر کشیک به من گفت حاج آقا
دوست داری کفشداری وایستی
گفتم کفشداری وایمیستم
امام رضا داره میچینه مهره هاشو
تو کفشداری وایستاده بودم
همین جور آدم ها میرفتن میومدن
دیدم یک سرباز ارتشی اومد
گفتم الان منو میشناسه من فرماندشم
منو بلاخره تو تلوزیون دیده
دیدم اصلا نشناخت
بیچاره تر از این حرف ها بود
وقتی این شمارشو داد
پوتین هاشو گذاشتم جلوش
گفتم جوان ارتشی
سرباز مشکلت چیه
گفت من بدبختم من غریبم من بی پناهم
آی امام رضا من از تهران کوبوندیم آوردی اینجا
این جوان رو من ببینم
به خودش چیزی نگفتم
این اتکیت اسم و فامیلشو خوندم
حفظ کردم به امام رضا عهد کردم
گفتم برمیگردم تهران اولین کاری که میکنم
این جوونه جابجا میکنم
حالا من میخوام به تو بگم امشب آمدید اینجا
ما بی کس و کار نیستیم ما بزرگتر داریم
ما صاحب داریم
ما اهل بیت رو داریم
به هر بی سر پایی رو ننداز
به هر مرد و نامردی حرف نزن
به بزرگترت بگو
ما امام رضا داریم
ما حضرت زهرا داریم
ما امیرالمومنین داریم